تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۳ | 22:40 | نویسنده : مرتضی
روزه هجـر تــو از پای بیـنداخــت مـرا

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم



تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ | 17:44 | نویسنده : مرتضی

روح پدرم شاد که میگفت به استاد

فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ | 17:36 | نویسنده : مرتضی
رود راهی شد به دریا كوه با اندوه گفت:

می روی اما بدان دریا زمن پایین تر است



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ | 14:22 | نویسنده : مرتضی
رفـتـی و دل ربـودی ،یـک شـهـر مـبـتـلا را

تا کی کنیم بی تو ،صبری که نیست ما را




تاريخ : پنجشنبه دوم تیر ۱۳۹۰ | 10:24 | نویسنده : مرتضی
ریزم ز مژه کــوکب،بی مــاه رخت شب ها

تاریک شـــبی دارم با این همه کــوکب ها



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۰ | 10:6 | نویسنده : مرتضی
رشته مهر تو شد زنجيرم

گر جدا از تو شوم ميميرم



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ | 10:42 | نویسنده : مهرداد
روز هجـران و شـب فرقـت یـــار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خــزان می‌فرمود

عــاقبــت در قــدم بــاد بهــــار آخــر شـد



تاريخ : یکشنبه دهم بهمن ۱۳۸۹ | 7:56 | نویسنده : مرتضی
رهـــا نـمـی کـنـد ایـام در کـنـار مـنـش

که داد خود بستانم به بوسه از دهنش



تاريخ : شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ | 9:13 | نویسنده : مرتضی

روا بـود کـه گریبان ز هـجـر پـاره کنم

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم؟



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۹ | 17:26 | نویسنده : سميه

رفیق یک دله غمخوار ویار باید ونیست

فغان چه ها که در این روزگار باید ونیست

 فریدون توللی



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۹ | 17:25 | نویسنده : سميه

روز وشب ها شکوه میکردی ز تنهایی ومن

با تو می گفتم که عشق آخر به ما سر میزند

مهدی سهیلی



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۹ | 17:24 | نویسنده : سميه

رو مسخرگی پیشه کن ومطربی آموز

تا داد خود از مهتر وکهتر بستانی

 عبید زاکانی



تاريخ : دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۹ | 15:1 | نویسنده : مرتضی
ريشه در دل کرده اي و خود نمي داني هنوز

در جبـينم راز عـشـقت را نمــــي خواني هنوز



تاريخ : پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ | 11:17 | نویسنده : مرتضی
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود

دیگر به چه امید در این شهر توان بود

سعدی



تاريخ : سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ | 8:14 | نویسنده : مرتضی

رفـتـی و دل ربـودی یـک شـهر مبــتــلا را

تا کی کنیم بی تو،صبری که نیست ما را



تاريخ : یکشنبه هشتم آذر ۱۳۸۸ | 12:26 | نویسنده : مرتضی
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست



تاريخ : جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۸۸ | 5:57 | نویسنده : مرتضی
روزها گـــر رفـت گو : رو باک نیست

تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست



تاريخ : شنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۸ | 9:37 | نویسنده : مرتضی
روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني

امـــا ز مـن نبيني ديگـر به جـا نشاني        




تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۸ | 8:50 | نویسنده : مرتضی
راز ایــن داغ نـه در سـجـده ی طـولانـی مــاسـت

بوسه ی اوست كه چون مهر به پیشانی ماست



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۸ | 6:46 | نویسنده : مرتضی
راز خود با يار خود تا آنکه بتواني مگوي

يار را ياري بــود از يـارٍ يـار انديشه کــن




تاريخ : یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ | 10:12 | نویسنده : مرتضی
روزگاري شد ز چشم اعتبار افتاده ام

چون نگاه اشنا از چشم يار افتاده ام




تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۷ | 19:51 | نویسنده : مرتضی
روز و شب خون جگر می خورم از درد جدایی

ناگوار است بمن زندگی ای مرگ كجایی



تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۷ | 6:31 | نویسنده : مرتضی
 رتبه گفتار را  حيرت تلافي مي کند

 چاره خاموشي است شعري را که از تحسين گذشت


صائب تبریزی



تاريخ : دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۷ | 9:23 | نویسنده : مرتضی
رفتي و نديدي که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگي ام رابه تو باور کردم



تاريخ : جمعه یکم آذر ۱۳۸۷ | 14:29 | نویسنده : مرتضی
رها کردي غم بي رنگي ام را
دل ساحل نشين سنگي ام را
دوبيتي هم اگر باشي از امشب
نمي بخشم به تو دلتنگي ام را



تاريخ : جمعه دهم آبان ۱۳۸۷ | 5:5 | نویسنده : مرتضی
روزگاريست که در مي خانه خدمت مي کنم
در لباس فقر کار اهل دولت مي کنم



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۷ | 19:44 | نویسنده : مرتضی
رخت بر بست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است

فرخی یزدی