تک بیتی

 

من فقط یک آرزو دارم که آن هم اربعین

سجده ی شکری کنم پای ستون آخرین

تک بیتی

مـا خـشـک لـبـان تـشـنه ی دیدار شرابیم

چون کاسه ی ما گشت تهی خانه خرابیم

تک بیتی

ماهم این هفته برون رفت وبه چشمم سالیست

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

دو بیتی

من اختيار نکردم پس از تو يارِ دگر

به غير گريه ، که آن‌هم به اختيارم نيست

چه عالمي که دلي هست و دل‌نوازي نه

چه زندگي که غمم هست و غم‌گسارم نيست


شهريار

تك بيتي

من نمـی گـویـم سـمـنـدر بـاش یـا پـروانـه باش

چون به فـــکر سوختن افتاده ای مردانـــــه باش

تك بيتي

معنی پیر شدن ماندن مردابی نیست

پـیـرم امـا بـگـذاریـد کـه جـاری بـاشـم

تک بیتی

مهر  زن  بر  دهن  خنده  که   در   بزم  جهان

سر خود می خورد آن پسته که خندان باشد

تك بيتي

میر من خوش میروی كندر سرو پا میرمت

خوش خرامان شو كه پیش قد رعنا میرمت

تک بیتی

ما زهر روشن دلی یک رشته فن آموختیم

عقل از مجنون وعشق از کوهکن آموختیم

صابر همدانی

تك بيتي

منی که لفظ شراب از کتاب می شستم

زمـانـه کـاتـب دکـان مـی فــروشـم کــرد

تك بيتي

من ان نی ام كه حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و اب بی تو حرام!

تك بيني

مـن و تـو مـثـل دو تـا رود مـوازی بــودیــم

من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی

تك بيتي

من خواب دیده ام که تو آغاز می شوی

بنـیـانــگـذار سـلسـلـه نــاز مـی شــوی

تك بيتي


مگـر هـر قـصـه ي شـيرين شـبي پايان نميـگـيرد

تو آن افسانه ايي هستي كه بي اغاز مي ميرد


تک بیتی

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

تك بيتي

معشوق اگر تيغ جفا بر کشد از خــشم

عاشق چه کند گر سر خود پيش ندارد؟

دو بيتي

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست  

درد تو به جان خسته داریم ای دوست

گفتی که به دل شکستگان نزدیکیم

ما نیز دل شکسته داریم ای دوست


نظامي

تك بيتي


مُـردم از بس شـهر را گـشتم يکي عـاقل نبود

راستي تو اين همه ديوانه مي‌خواهي چه کار؟

تك بيتي

من از حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم

كــه عـشـق از پـرده عـصـمـت بـرون آرد زلـيـخا را


حافظ

دو بیتی

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم

نگاهت را مگیر از من که با ان عالمی دارم

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم

تک بیتی

ميــخام عـاشق بشم امـا تب دنـيـا نميزاره

سره راهه بهشت من درخت سيب ميكاره

تك بيتي


من چرخش تصويرم سر گيجه نمي گيرم

بگــذار که تـقـديـرم هـمـواره بــچـرخــاند

تک بیتی

من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم

چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم

تک بیتی

من بـه خـط و خبـری از تــــو قتاعت کردم

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

تک بیتی

من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم

من اگر عاشق نباشم زود می میرم

دو بیتی

من دل به كسي به جز تو اسان ندهم
دردي كه گران خريدم ارزان ندهم
صد جان بخرم در ارزوي دل خويش
ان دل كه تورا خواست به صد جان ندهم

تک بیتی

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابـسـتـن از آن به،که ببندی و نیـایی

سعدی

تک بیتی

مرا دردی سـت بی درمان، علاجش هیـچ درمــانــی

چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟

تک بیتی

ماهم این هفته برون رفت وبه چشـمم سالیست

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

تک بیتی

مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا

يا چــه بــوده است مـــراد وي از ايـن سـاختنم

تک بیتی

مـا را گـلـي از روي تو چيـــدن نـگذارند

چيدن که خيال است که ديدن نگذارند

تک بیتی

مثل ابرای زمستون دلم از غصه پره

شیــشه ی نازک دل منـتـظر تلنگره

تک بیتی

مرا میبینی و هر دم ز یادت میکنی دردم

تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم

تک بیتی

مـن پرستــو ی خــزان دیــده و خـامــوش تـوام

حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست

تک بیتی

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است

آن زمــان، هـر دل فقط یــک بار عـاشـــق میـشود

تک بیتی

مـرد را دردي اگر باشد خوش است

درد بي دردي علاج اش آتش است

تک بیتی

مستي بهانه كردم و چندان گريستم

تا كس نداندم كه گـــرفتــار كيــستم

تک بیتی

منم عاشق مرا غم سازگار است

تو معشوقی تو را با غم چکار است

تک بیتی

مرا ز یاد تو برد و ترا ز دیده من

زمانه بیشتر از این ستم چه خواهد کرد

تک بیتی

مرا با شمع نسبت نیست در ســوز

که او شب سوزد و من در شب و روز

تک بیتی

من بلبل ان گلم که در گلشن راز

پژمرده شد و منت شبنم نکشید

تک بیتی

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

تک بیتی

مشو غافل در این گلشن چو شبنم از نظر بازی

که تا بر هم گذاری چشم را ، افسانه خواهی شد

تک بیتی

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم

کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد؟

تک بیتی

من دگر شعر نخواهم بنويسم كه مگس
زحمتم مي دهد از بس كه سخن شيرين است

سعدی

تک بیتی

میروم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود

همزبون این دل شوریده رسوا شود

تک بیتی

مدعی خواست که اید به تماشاگه راز
دست غیب امد و بر سینه نامحرم زد

تک بیتی

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

 هوا داران کویش را چو جان خویشتن دانم

تک بیتی

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام  دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

تک بیتی

ما ازين هستيه ده روزه به تنگ آمده ايم
واي بر خضر که زنداني عمر ابدست